حكيم ابوالقاسم فردوسى

206

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

قرارم بازآيد ، از آنكه از خواب بدى كه ديده‌ام چنان شكيبم از دست شده كه ياراى گفتگو ندارم . گرسيوز شمع آورد ، افروخت ، و برادر را به سخنان خوش دلدارى داد ، و گفت : اكنون بگوى چه به خواب ديده‌اى . افراسياب از بسيارى اندوه و درد گفت : هيچ كس هرگز اين به خواب نبيند كه من ديده‌ام . بيابانى پر از مار و اژدها به خواب ديدم كه هوايش تيره و پر از گرد و خاك بود . سراسر آسمان آنجا را عقابان تيز پرواز زير پر گرفته بودند . زمين چنان تفتيده و خشك بود كه گفتى هرگز نمى باران بر آن نباريده بود . سراپردهء مرا در آن بيابان خشك و وحشتزاى برافراشته بودند . ناگهان توفانى سخت برخاست و درفشم را نگونسار كرد . از نهيب آن توفان بسيارى از سپاهيانم كشته شدند . آن گاه انبوه لشكريان ايران پديد آمدند همه با تير و كمان و نيزه به دست . آنان بر من حمله‌ور شدند و دستم را بستند . به هر سو نگريستم از پيوستگان خويش يكى را نديدم . مرا پيش كاووس بردند . جوانى چهارده ساله كه آخته اندام و بس دلير بود و كنار شهريار ايران نشسته بود چون نگاهش بر من افتاد بناگاه از جاى برجست و با تيغ تنم را به دو نيم كرد . من از آن درد خروشيدم و از خواب برانگيخته شدم . گرسيوز دلدارى برادر را گفت : بيهوده دل بد مدار كه آنچه به خواب ديده‌اى سرنوشت دشمن تست ، و اگر باور نمىكنى بامدادان خوابگزاران را بگو تا خوابت را تعبير كنند . پرسيدن افراسياب موبدان رااز خواب افراسياب همه موبدان و اخترشناسان و خوابگزاران دانا را نزد خويش خواند و چنين گفت با نامور بخردان * به اخترشناسان و هم موبدان گر اين خواب و گفتار من در جهان * ز كس بشنوم آشكار و نهان